پارامهانسا یوگاناندا

اساس واقعی دین، باور نیست، بلکه تجربه ی شهودی است. شهود، نیروی روح در شناخت خداست. برای اینکه بدانیم واقعاً دین چیست، باید خدا را بشناسیم.

پارامهانسا یوگاناندا

پارامهانسا یوگاناندا، ۱۸۹۳ – ۱۹۵۲، اولین استاد یوگا در هند بود که در غرب، اقامت گزید. یوگاناندا یا موکوندا لعل گوش در یک خانواده ی ثروتمند بنگالی در گوراخپور هند، به دنیا آمد. موکوندای جوان از همان دوران کودکی، روحیه ی معنوی شدیدی از خود نشان داد. سرگرمی مورد علاقه او دیدار از مقدسین بود و تلاش معنوی او در نهایت او را به سوامی شری یوکتشوار گیری، گوروی (استاد) او از سرامپور رساند. موکوندا تحت تعلیم مرشد خود، در یک دوره ی کوتاه شگفت انگیز شش ماهه، به حالت عالی سامادی یا یگانگی بی قید و شرط با خدا دست یافت.

آغاز زندگی معنوی رسمی یوگاناندا

شری یوکتشوار جی، موکوندا را در سال ۱۹۱۴ به سانیاسی (درویشی) وارد کرد و از آن زمان به بعد، موکوندا به نام سوامی یوگاناندا شناخته شد. ماموریت برونی یوگاناندا در سال ۱۹۱۶ با بنیان‌گذاری برهماچاریا ویدیالایا در رانچی آغاز شد. این مدرسه توسط ماهاراجای کاسیم بازار (بازار قاسم) تامین مالی شد و آرمان یوگاناندا در آموزش جامع، فیزیکی و معنوی برای جوانان هند را برآورده می‌کرد.

او هنگامی که در برهماچاریا ویدیالایا در یک بعدازظهر در سال ۱۹۲۰ مراقبه می‌کرد، تجربه‌ای الهی داشت. این تجربه، فراخوانی برای شروع ماموریتی بود که توسط اساتیدش پیش‌بینی شده بود و آن انتقال تعالیم مقدس یوگا از هند به غرب بود. خیلی زود یوگاناندا به بوستون رفت و در آنجا به عنوان نماینده ی هند در کنگره ی بین‌المللی ادیان آزاد (لیبرال) شرکت کرد. از آن پس یوگاناندا  در آمریکا زندگی می‌کرد تا اواخر سال ۱۹۵۲ که با ماهاسمادی وی پایان یافت.

به اشتراک گذاری آموزه های یوگا در ایالات متحده

در آمریکا، یوگاناندا به طور گسترده ای سفر کرد و در تمام شهرهای اصلی سخنرانی ‌کرد. “کمپین‌های معنوی” او موفقیت بسیاری داشتند. هزاران نفر سالن‌های شهری بزرگ‌ را پر کرده و تعالیم خودشناسی هند را دریافت ‌کردند. در میان پیروان او، بسیاری از افراد برجسته ی آن دوران بودند. شهرت او به اندازه‌ای بود که توسط رئیس جمهور آمریکا، کالوین کولیج، در کاخ سفید پذیرفته شد. او اولین هندی بود که این افتخار را داشت.

کتاب “سرگذشت یک یوگی” مشهورترین کتاب اوست. در این کتاب، یوگاناندا داستان زندگی خودش را از دیدگاه روحانیت و تجربیات معنوی خودش، از کودکی تا زمانی که مقیم در آمریکا شد، روایت می‌کند. او به تجربیات خود در جستجوی معنویت، ملاقات با استادان معنوی و تجربیات خود در عرصه ی یوگا و مراقبه می‌پردازد. این کتاب به سرعت به یک کلاسیک در حوزه روحانیت تبدیل شد و تاثیر بسزایی بر جامعه جهانی از جمله بر روی مسیر معنویت و عمیق شدن در آگاهی فردی داشته است.

کتاب ها و نوشته ها

یوگاناندا، به عنوان یک نویسنده ی پرکار، همچنین اصول یوگا را با قلم خود به اشتراک ‌گذاشت. درس‌های خودشناسی او تعالیم یوگا را روشن کرد و کاربردهای آن را برای همه ی زمینه‌های زندگی آموزش داد. در میان آثار او، شرح‌های اصلی در مورد باگاواد گیتا، انجیل و رباعیات عمر خیام و کتبی درباره ی هنر و علم ترنم، دعاها و جملات شفابخش است. ماموریت او، همانطور که اغلب اعلام می‌کرد، “تفسیر کتب مقدس و انتشار تکنیک مراقبه‌ ی کریا یوگای لاهیری ماهاسایا” بود.

پایان زندگی او

یوگاناندا سال‌های پایانی زندگی‌اش را به آموزش شخصی شاگردان اختصاص داد تا پیام او پس از فوتش ادامه یابد. در میان این شاگردان، سوامی کریاناندا نیز بود که در سال ۱۹۶۹ آناندا را تأسیس کرد تا تعالیم یوگاناندا را به اشتراک بگذارد و تا بینش او در مورد جوامع معنوی را به واقعیت پیوند دهد. پارامهانسا یوگاناندا در تاریخ ۷ مارس ۱۹۵۲ در یک مهمانی به افتخار سفیر هند در آمریکا، بینای آر. سن، به ماهاسمادی پیوست. این مکان و زمان مناسبی بود زیرا یوگاناندا خود سی و دو سال به عنوان سفیر معنوی هند در غرب خدمت کرده بود.

داستان‌های یوگاناندا

پارک کردن بدون ترمز

به روایت نورمن پالسن

 

نورمن یک روز در وقت ناهار وارد اتاق ناهار خوری شد در حالی که مات و مبهوت به نظر می رسید.

او با لرزش گفت: «امروز صبح، من در حال رانندگی با کامیون بزرگ تریلی در پایین کوه واشنگتن بودم. وقتی به شیب دارترین قسمت آن تپه رسیدم، پا روی ترمز گذاشتم تا سرعتم را پایین بیارم تا سر پیچ جاده بپیچم، اما پایم تا انتها پایین رفت! دیوانه وار تلمبه زدم. هیچ اتفاقی نیفتاد. در این زمان کامیون آنقدر سریع می رفت که نمی توانستم به دنده ی پایین تر، دنده را عوض کنم. در لحظاتی می دانستم که از لبه ی آن خاکریز شیب دار سقوط می کنم تا حد مرگ می میرم. ناامیدانه به استاد دعا کردم: “این همان چیزی است که شما می خواهید؟”

“ناگهان کامیون کند شد و کاملاً متوقف شد! ترمزها هنوز کار نمی کردند، اما من توانستم با خیال راحت با دنده پارک کنم و چرخ جلو را مهار کنم.”